عاشقای دلسوخته بخونن. چند بیت ازلیلی و مجنون نظامی
قطعه ی مرگ لیلی
لیلی ز سریر سربلندی افتاد به چاه دردمندی
تب لرزه شکست پیکرش را تبخاله گزید شکرش را
با مادر خویس راز بگشاد یکباره در نیاز بگشاد
خون می خورم این چه مهربانیست جان می کنم این چه زندگانیست
در گردنم آر دست یک بار خون من و گردن تو ،زنهار
آن لحظه که جان سپرده باشم از دوری دوست مرده باشم
آراسته کن عروس وارم بسپار به خاک پرده دارم
آواره ی من چو گردد آگاه کاواره شدم من از وطن گاه
گر بر سر خاک من نشیند مه جوید، لیک خاک بیند
بر خاک من آن غریب خاکی نالد به دریغ و دردناکی
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 21:20 توسط ROYA RAJOOL DEZFULY
|
وبلاگ تخصصی رویا رجول دزفولی در مورد رشته ی ادبیات فارسی