شعر بی دنباله
من در این ظلمت عشق
راه گم کرده و پای آبله ام
در دلم غوغاییست
در سرم آشوبیست
تشنه ی جرعه نگاهی هستم
زخمی خنجر تنهایی و درد
درد بی همدردی
درد بی هم سفری
اما نه
همسفر من دارم
حسرتی مبهم و دیرین و عمیق
همره و هم سفر قلب من است..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ ساعت 19:27 توسط ROYA RAJOOL DEZFULY
|
وبلاگ تخصصی رویا رجول دزفولی در مورد رشته ی ادبیات فارسی